شنبه, ۰۶/آذر/۱۴۰۰ ۲۳:۲۶
با احسان افشاری و مجموعه شعر سپیدش؛

دغدغه‌های مادام در خلوت بی‌واسطۀ شعر

چهارشنبه , ۱۴۰۰/۰۸/۰۵ ۱۰:۲۲
کد خبر :‌ 852
دغدغه‌های مادام در خلوت بی‌واسطۀ شعر
اختصاصی ترنم شعر/ موسسه انتشارات نگاه در ادامه سیر چاپ کتاب‌های شعر خود با عنوان «هر فصل، یک کتاب شعر» به سراغ احسان افشاری رفته تا اولین مجموعه شعر سپید او را منتشر کند.

احسان افشاری که سابقه چاپ چندین مجموعه شعر کلاسیک از جمله «سایه» و «بیگانه»، مجموعه ترانه «شوکرانه‌ها» و مجموعه رباعی «دندانه‌های سین احسانم» را در کارنامه خود دارد، این‌بار سراغ شعر سپید رفته‌است تا اولین مجموعه شعر سپید خود را به چاپ برساند. شاعری که جامعه ادبی او را به عنوان غزل‌سرا، ترانه‌سرا و نمایشنامه نویس می شناسد. با او به گفت‌وگو نشستیم تا از «مادام»، اولین مجموعه شعر سپید خود بگوید؛



بعد از سال‌ها ترانه‌سرایی و غزل‌سرایی چرا شعر سپید؟

من سال‌هاست که شعر سپید می‌نویسم. می‌توان گفت از همان روزهایی که شعر کلاسیک برایم مطرح شد، شعر سپید هم می‌نوشتم، اما سپید تا به امروز فرمی نبوده که با آن شعرم را به مخاطبم معرفی کرده باشم. اولین مجموعه شعر من، »کتیبه های جیبی«،  مجموعه ای بود مرکب از رباعیات و اشعار سپید . نکته ی دیگر اینکه من هرگز در هیچ قالبی خودم را محدود نکرده ام و سعی کرده ام در هر قالبی به دستاوردی بیش از تجربه و طبع آزمایی برسم. اصولا محدودیت در قالب به عقیده ی من محدودیت در اندیشه است. من کاملا متوجه وسعت امکاناتی که قالب های شعری فارسی در اختیار شاعر می گذارد هستم اما همین امکانات از یک نقطه ای به بعد به ضد خود و به امکاناتی برای بازتولید آنچه بارها تجربه اش کرده ای تبدیل می شوند... از طرفی همزمان که لذت تثبیت شدن و شناخته شدن  را به آدم می‌دهند جسارت تجربه های جدید را از او می گیرند. 


پس از همکاری‌های مداوم با نشر نیماژ چرا برای چاپ اشعار سپید خود نشر نگاه را انتخاب کردید؟

همکاری با نشر نگاه به معنای قطع همکاری با نشر نیماژ نیست.  مادام از جهات مختلف تجربه ی کاملا متقاوتی برای من بود بنابراین انتشارش در نشری متفاوت نیز چندان دور انتظار نبود .ضمن اینکه این پیشنهاد از سمت موسسه ی نگاه طرح شد و  من نیز با توجه به علاقه و اعتمادی که به این نشر دیرپا داشتم خیلی زود به توافق رسیدیم.


از «مادام» بگویید.

«مادام» مجموعه‌ای 76 صفحه‌ای شامل چندین شعر بلند و چند شعر کوتاه است.
این کلی ترین تعریفی است که می توانم به دست بدهم. اما در نگاهی جزئی تر می‌توانم بگویم مادام کتابی است با دایره ی موضوعات متنوع که در مرکزیت تمام این موضوعات ردپای «زمان» به چشم می خورد. 
 «عنصر زمان» بیش از موتیف، بعنوان پیرنگ عمل می کند. ما در لحظه زندگی می کنیم اما همیشه چیزی از گذشته یا آینده را در اکنون خود تجربه و تجزیه می کنیم . 
در یکی از شعرهای همین مجموعه می خوانید:

 «تمام تقویم
روزها و هفته ها
چیزی از شنبه را با خود به دندان می کشند»

این کتاب همانطور که گفتم خود را با سوژه های  متنوعی درگیر کرده است. بعنوان مثال تم جنگ، تم روزمرگی ، تم کودکی و ... اینها تم‌هایی است که من بارها در اشعار کلاسیک خود با آنها درگیر بوده ام اما شعر سپید فرصت دوباره و دلبازتری بود برای آنکه از مواضع متفاوت تری به همین سوژه ها نگاه کنم. مثلا همین تم زمان ورای نقشی که در اندیشه ی کتاب بازی می کند، در شکل تدوین غیرخطی سطرها نقش فعالی دارد .  در کنار این توصیفات باید بگویم که در این مجموعه غافل از تجربه های زبانی و فرمال نبودم اما نه آنچنانکه بخواهم با نخستین مجموعه ی سپیدم ادعایی را طرح کنم که کتاب از پس اثباتش شانه خالی کند و به عبارت دقیق تر مخاطب را در مورد آنچه می خواند به اشتباه بی‌اندازم.


برای شما و برای اثری که با دغدغه‌های ذهنی‌تان خلق‌شده قالب سپید نسبت به قالب‌های دیگر برتری داشت؟

از دید برتری نگاه نمی‌کنم. هر قالب و هر ژانر، متناسب با امکاناتی که در خودش دارد، می‌تواند موضوعاتی را در خود تولید و تجربه کند. شعر سپید دامنه ی گسترده تری برای فعالیت ذهن دارد . در فرم های کلاسیک شاعر ملزم به رعایت باید و نبایدهای از پیش تعریف شده است . در فرم سپید « الزام » به « پیشنهاد » تبدیل می شود اما نکته ی ظریف همینجاست که وقتی به استقبال از پیشنهادی جدید می روی راه به همواری قالب های کلاسیک نیست. یعنی آنهمه علامت راهنمایی که در قالب های سنتی شاعر را هدایت می کنند در فرم های سپید وجود ندارد. چرا که هر شعر تجربه ی مسیر تازه ای است با قواعدی برساخته – البته نه در همه ی موارد - از طرفی قالب های کلاسیک  به دلیل قدمت بسیار زیاد، یک جورپرسپکتیو موضوعی و موسیقایی دارند. 

یعنی آنکه خلق غزل تازه‌ای که خود را از آن پرسپکیتو موضوعی و موسیقیایی تاریخمند، جدا کند کار سختی است. هزاران هزار غزل در اشکال موضوعی و موسیقایی تقریبا ثابتی در حافظه ی مولف و مخاطب  نقش بسته است. ببینید با همین بحر هزج  چندین هزار غزل ثبت شده در تاریخ ادبیات داریم .
مفاعیلن صرفا یک رکن عروضی نیست یک حافظه ی بلندمدت تاریخی است که بسیاری ازباید و نبایدها را بی آنکه خود مولف متوجه باشد برای او معین کرده است .

بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که وقتی به کارنامه ام نگاه می کنم می بینم در بسیاری از کارهای کلاسیک غلبه با ذهنیت شعر سپید بوده. مثلا در آخرین شعرهایی که منتشر کرده ام  «جایی دیگر» و یا  «سایه» مساله ای که این شعرها طرح می کنند سابقه ای در سنت شعر کلاسیک ندارد . مساله ی انسان متلاشی شده در دستگاه بروکراتیک ، اضطراب اگزیستی ، تجربه ی فضاهای اکسپرسیون و این قبیل که بعنوان نمونه در شعر سایه مطرح می‌شود بدلیل غلبه ی همان ذهنیت و زبان سپیدی است که از آن حرف زدم . 
 


صحبت از شکست زمان و بی زمانی شد. درخصوص این واژه‌ها و فضایی که شعر در آن‌ها شکل گرفته برایمان توضیح دهید.

اگر شعر و شکل خلق شعر قابل تعریف بود، به اعتقاد من نوشتن شعر  دیگر ضرورتی نداشت. ما شعر می‌نویسیم چون از بیان غیر شعری چیزها عاجزیم . در مقدمه ی « مادام » جمله ای از سنت آگوستین نقل کرده ام با این مضمون :« وقتی از من نمی پرسند زمان چیست می دانم و وقتی می پرسند چیست نمی دانم. در مورد شعر هم همین نظر را دارم». می دانید وقتی سعی می کنید چیزی را که با مکانیزم منطق خلق نکرده ایید ، با مکانیزم منطق توضیح بدهید تبدیل میشوید به بدترین مفسر خودتان. اما بهر حال آنقدر که شما و خودم را قانع کنم در برابر این پرسش باید بگویم یک دید روایی و سینمایی بر ساختار شعرهای کتاب حکمفرماست و زمان در نقش های متفاوت روبروی دوربین شعرها رفته و بازیگوشی کرده است و من توانسته ام چند برداشت احتمالا شاعرانه از او بگیرم.


در مورد طرح جلد جالبی که برای این مجموعه انتخاب کردید نیز بگویید.

ناصر نصیری از گرافیست‌های خوب کشور زحمت طراحی جلد را کشیدند. قرار نبود از تصویر خودم برای طراحی استفاده شود اما جناب نصیری بعد از اتودهای متنوعی که زدند به این نتیجه رسیدند که روی یکی از عکس هایم کار کنند . زحمت عکس هم با هنرمند خوب جناب جواد قاسمی بوده . 
طراحی آبرنگ چندان برای مجموعه های شعری مورد استفاده نبوده و فکر می کنم همین نکته پسند مخاطبی که از کلیشه ها استقبال نمی کند را فراهم کند . 

در مورد وجه تسمیه مادام نیز توضیح دهید؟

مادام به معنای  تا زمانیکه... در خودش نوعی تعلیق دارد. تعلیق برای من مرتبه ی پرکشش تری است تا تعریف. در سینما در داستان در همه ی ژانرهای هنری این تعریف نیست که مخاطب را به دنبال سوژه می کشاند بلکه تعلیق است که به او انگیزه ی دنبال کردن می دهد .  
از طرفی سورپرایز در فیزیک خود این کلمه است که از هر طرف آن را بخوانید به کلمه ای ثابت می رسید. در واقع رفت وبرگشت زمان را میتوان در پیوستگی درونی و در آناتومی این واژه رصد کرد.

از طرفی دیگر بخشی از شعرهای این مجموعه سویه های عاشقانه دارند و می توان رد پای زنی غیراثیری را در آن ها ردیابی کرد بنابراین دوگانه خوانی مادام در معنای « زن » این معنا را هم پشتیبانی می کند . 

 
لینک کوتاه :
حیدری امتیاز :‌ 20
جمعه , ۱۴۰۰/۰۸/۰۷ ۰۰:۲۶
بی‌نهایت لذت بردم، و تبریک فراوان به آقای افشاری برای انتشار این اثر فاخر. مانا باشید.
ارسال پاسخ
آخرین نظرات
* نام شما :
*ایمیل شما :
وبلاگ/سایت :
امتیاز به این مطلب :
0
*دیدگاه شما :