شنبه, ۰۱/آبان/۱۴۰۰ ۲۱:۴۷
فرید مهاجری در یادداشت هفته؛

فرم، حلقۀ گمشدۀ شعر امروز

شنبه , ۱۴۰۰/۰۲/۰۴ ۱۰:۲۲
کد خبر :‌ 807
فرم، حلقۀ گمشدۀ شعر امروز
اختصاصی ترنم شعر/ فرید مهاجری در یادداشتی به بررسی و تاثیر فرم در شعر امروز پرداخته است.

شعر چیست؟ کدام شعر موفق است؟ در شعرهای خوب فرم نقش اساسی دارد یا محتوا؟ آیا فرم مناسب می­تواند به تنهایی یک شعر را به اوج ببرد؟ آیا اصلا فرم می­تواند شعر را به طرف هنر سوق دهد؟ همۀ این­ها سوال­هاییست که بارها در این سال­ها شنیده­ ایم.

در این مقاله قصد داریم به اهمیت فرم در ماندگاری برخی اشعار فارسی بپردازیم اما همان­طور که اریش هلر در مقالۀ «ورطۀ شعر مدرن می­ گوید، فرم رسوب محتواست. پس ناگزیریم به محتوا نیز گریزی بزنیم. در ابتدا بگذارید از یک مصرع جناب شهریار شروع کنیم که بارها آن را در مکالمات روزمره شنیده ­ایم. جایی که می­ نویسد « آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟» یک مصرع با محتوایی تقریبا ساده اما جانسوز، که شاعر در آن دارد از دیر آمدن معشوقه­‌اش گلایه می­‌کند. اما تفاوت این مصرع با مصرع­های دیگر که محتوایی شبیه به هم دارند چیست؟ چه چیز این مصرع را برای مخاطب ملموس کرده تا آن را از یاد نبرد؟ اینجا همان جاییست که باید به آن جملۀ اریش هلر برگردیم: « فرم رسوب محتواست»


اگر شاعر بتواند محتوا را با استفاده از فرم مناسب بیان کند موفق به ساخت یک شعر ماندگار شده است؛ شعری که در ذهن مخاطب حک می­‌شود. اما فرم کجای این مصرع جناب شهریار قرار دارد؟ بگذارید یکبار دگر با دقت بیشتری به مصرع مذکور نگاه کنیم: « آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟» همان­طور که مشاهده می­‌شود شاعر شش مرتبه از حرف «الف» در این مصرع استفاده کرده است. این یک واج آرایی­ست اما آنچنان هدفمند است که توانسته کارش را به درستی انجام دهد.

یکبار دگر به محتوای شعر برگردیم جایی که شاعر از گذر زمان گلایه می­‌کند و دوری معشوق را طولانی می­‌خواند. حال برای انتقال حس این طولانی بودن شش مرتبه از هجای کشیدۀ «الف» استفاده کرده است. اینجاست که فرم دارد کار می­کند و خوانندۀ شعر با عمق جان دیر گذشتن زمان را می‌­پذیرد، حتی گاهی برای بیشتر کردن این حس در هنگام بلند خواندن، برخی از «الف» ها را نیز به عمد می­‌کشد. اما به نظر می­‌رسد این فرم (یا بهتر است از واژۀ فرم درونی استفاده کنیم) چیزی­ست که شاعر در ناخودآگاهش به آن دست یافته. شاید بارها بیت معروف جناب سعدی را مرور کرده که می­‌گوید : «ای ساربان آهسته ران که­ آرام جانم می­‌رود». از قضا سعدی نیز در این مصرع می­‌خواسته به کند بودن زمان اشاره کند که برای رسیدن به آن هفت مرتبه از هجای کشیدۀ « الف» استفاده کرده است.

پس تا اینجا در این دو مصرع نشان دادیم فرم آن­جایی اتفاق افتاده که شاعر برای نشان دادن کندی زمان از هجای کشیدۀ «الف» استفاده کرده است. در حقیقت آن­چه که این دو مصرع را در حافظۀ مردم ماندگار کرده استفادۀ مناسب از فرم برای بیان محتوایی خاص است. محتوا با کلماتی در ذهن شاعر رسوب کرده که از کنار هم قرار گرفتن آن­ها فرم مناسب ساخته شده است.

حالا بگذارید به مصرعی نگاه کنیم که فرم در آن از اهمیت به مراتب بیشتری نسبت به محتوا برخوردار است.  جایی که منوچهری می­نویسد : « خیزید و خز آرید که هنگام خزان است». این مصرع نیز مانند دو مصرع گذشته با وجود گذشت سال­ها از سرایش آن در ذهن­ها ماندگار شده. مصرعی که محتوایی به مراتب ضعیف­تر دارد. در اینجا شاعر حتی گلایه­ای از معشوق ندارد بلکه خواهان آوردن خز ( نوعی پارچه) به مناسبت خزان ( پاییز) است. در ادبیات غرب استفاده از حروف تیز و خشنی مانند «خ kh:» « ز  z:» «ژ zh:» و ... در کنار هم امری ناپسند و از ضعف‌­های شاعر به حساب می­‌آید که به کاکافونی( به معنای صدای بد) معروف است. اما منوچهری در این مصرع با هنرمندی تمام توانسته بارها این حروف را کنار هم آورده و اثری ماندگار و گوش­نواز از خود ثبت کند. اما مهم­تر از آن، شاعر در اینجا، برخلاف دو مثال قبلی، رابطه­ای علّی بین حروف تکرار شونده و معنای کلی شعر ندارد بلکه یک رابطۀ حسّی بین حروف برقرار کرده است که مخاطب را به یاد صدای خرد شد برگ­های پاییزی می­اندازد و از طرفی شاعر از جزء ( یعنی حروف «خ» و «ز») به سمت کل (یعنی واژه­های «خیزید»، «خز» و « خزان» و در نهایت کل مصرع) حرکت کرده است.

البته نمی­توان از انتخاب وزن مناسب نیز غافل بود که شاعر در کنار آوردن حروف تیز از وزن تیزی نیز استفاده کرده، وزنی که پتانسیل کافی برای بیان جشن شروع پاییز را دارد: «مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ مفاعیل». اینجا همان­ جایی­ست که محتوا اهمیت خود را به میزان زیادی از دست داده و شعر از سمت اِخبار به سمت هنر کشیده می­‌شود،

حتی مخاطب بی آنکه لحظه­ای به محتوای شعر فکر کند می‌­تواند از هنر آن لذت ببرد، درست مثل یک نقاشی، با استفاده از فرم، فرمی که از ناخودآگاه شاعر برخواسته و در ارتباط با محتوای شعر است. نمونه­‌های زیادی از این دست را می‌­توان در شعر بزرگانی مانند حافظ، منوچهری، صائب و ... مشاهده کرد. ما در اینجا سعی کردیم با استفاده از چند مثال ملموس اهمیت فرم در ماندگاری برخی اشعار را نشان دهیم و هم چنین نشان دادیم یک شاعر چگونه می‌­تواند از خود اثری هنری به جای بگذارد.
 
فرید مهاجری/اردیبهشت 1400

 
لینک کوتاه :
گل امتیاز :‌ 20
دوشنبه , ۱۴۰۰/۰۲/۰۶ ۲۲:۵۶
بسیار کامل و زیبا
ارسال پاسخ
آخرین نظرات
* نام شما :
*ایمیل شما :
وبلاگ/سایت :
امتیاز به این مطلب :
0
*دیدگاه شما :