جمعه, ۱۴/آذر/۱۳۹۹ ۰۸:۱۰
احمدرضا احمدی

تو خود آنجا نبودی

سه شنبه , ۱۳۹۸/۱۰/۱۰ ۱۷:۴۰
کد خبر :‌ 370
تو خود آنجا نبودی
دست‌ها مال تو بودند
بازوها مال تو بودند
اما تو خود آنجا نبودی

چشم‌ها مال تو بودند
اما بسته بودند و پلک نمی‌زدند

خورشید دورتاب آنجا بود
ماه غلتان بر شانه‌های سپیده تپه ، آنجا بود
باد، آبگیر بردفورد آنجا بود
نور سبز رنگ زمستان آنجا بود
دهان تو آنجا بود
اما تو خود آنجا نبودی

هرکه سخن می‌گفت
کلامش را پاسخی نبود
ابرها فرولغزیدند
و خانه‌های آب کناران را ، در خود فروبردند
و آب خاموش بود
مرغ‌های دریایی خیره مانده بودند
دردی در کار نبود
رفته بود
رازی در کار نبود
حرفی در کار نبود

سایه خاکسترش را می پراکند
نعش تو بود
اما تو خود آنجا نبودی

هوا روی پوست نعش می لرزید
تاریکی درون چشم‌های نعش می‌لرزید
اما تو خود آنجا نبودی

احمدرضا احمدی

لینک کوتاه :
لاله امتیاز :‌ 19
دوشنبه , ۱۳۹۸/۱۲/۰۵ ۱۶:۰۹
وقتی جوابم می دهی با عشق: جانم! من صاحب عالی ترین حالِ جهانم تو خلسه ی تخدیری ِ یک جنسِ نابی من با تو در اوجِ نشاطم، شادمانم! کافی ست تا لب تر کنی، باران بگویی! من آسمانها را به اینجا می کشانم
ارسال پاسخ
آخرین نظرات
* نام شما :
*ایمیل شما :
وبلاگ/سایت :
امتیاز به این مطلب :
0
*دیدگاه شما :