جمعه, ۲۴/مرداد/۱۳۹۹ ۰۵:۵۸
محسن انشایی:

«نشد» قضاوت شد

پنجشنبه , ۱۳۹۸/۰۸/۱۶ ۰۹:۳۷
کد خبر :‌ 274
«نشد» قضاوت شد
اختصاصی ترنم شعر/ محسن انشایی شاعر غزل سرایی که با انتشار رمان «نشد» برای اولین بار وارد فضای داستان نویسی شده است از تجربه نویسندگی خود و نظرات مخاطبان، بعد از انتشار رمان می گوید:

 
-جناب انشایی، آیا سینا واقعا به خودشناسی رسید؟

 شاید در داستان و از نگاه خود سینا، سینا به تکامل رسیده باشد. . ولی اینکه آیا نویسنده در توضیح این خود شناسی موفق بوده یا نه کار نویسنده نیست. مخاطب باید تعیین کند .

 
-انتخاب موسیقی ها در فواصل فایل های صوتی قصه کاملاً به موقع بود. موسیقی‌ها چگونه انتخاب شدند؟

همه چیز کاملا اتفاقی و تصادفی بود. از انتخاب اسم کتاب تا انتخاب اسامی شخصیت ها و انتخاب موسیقی ها؛ همه چیز تصادفی پیش رفت. از همان ابتدا اسم «نشد» برای این کتاب انتخاب شد. اگر اشتباه نکنم در فایل صوتی فصل هشتم ترانه ی  «به رسم یادگار» محسن چاوشی انتخاب شد و همخوانی اسم کتاب با متن ترانه ی زیبای حسین صفا چیز جالبی از آب در آمد. یا در اپیزود نهم از شعر اهورا ایمان و صدای خواجه امیری استفاده کردم که اسم سرمه را در متن ترانه دارد و همه ی اینها  به گونه‌ای بود که هیچ طرحی از قبل برایشان نداشتم.
 

-از زمان شروع نگارش بگویید؟ آیا این ماجرا از سال‌های قبل نوشته شده بود یا به تازگی تصمیم به نوشتن گرفتید؟

از ابتدای خرداد ماه شروع کردم و 30 مهرماه به اتمام رسید و همزمان با نوشتن ضبط صدا را نیز انجام می‌دادم . غیر از سه فصل اول که به عنوان پیش تولید نوشته شد، باقی فصل ها هم زمان با نگارش ضبط می شد .

 
-با توجه به اینکه این قصه تجربه شخصی است و بعد از ۶ سال نوشته شده چگونه تا این حد دقیق و واضح به طوری که حتی ثانیه به ثانیه حس خود را به مخاطب انتقال دادید، آن را نوشتید؟ گویی مخاطب در این قصه به عنوان نفر سوم زندگی می کرد.

این زندگی من است و هر لحظه اش را نفس کشیده ام. ضمن این که سه سال پیش نیز تصمیم به نگارش گرفتم. با این تفاوت که زاویه دید سوم شخص بود. اما در نهایت تصمیم گرفتم داستان را از زبان اول شخص روایت کنم که طبیعتاً نتیجه بهتری داشت و موثرتر بود .

 
-سوالی که ذهن مخاطب را درگیر کرده این است که چرا سینا در انتهای داستان تا این حد آرام است و آرامش دارد. شاید این آرامش برای مخاطب بسیار عجیب باشد. دلیل این آرامش چیست؟

سینا راهی ندارد. حتی برای رساندن خودش به آخرین دیدار.  همه ی این ها شاید رسیدن سینا به چهارمین مرحله ای باشد که در متن داستان افشین یداللهی به آن اشاره می کند. همان بحث خودشناسی است.کما اینکه این آرامش در ظاهر وجود دارد و در باطن به شکلی است که شاید نویسنده بعد از شش سال لحظه به لحظه آن را به خاطر دارد.
 

-این ماجرا مخاطب را به یاد فیلم های اصغر فرهادی می اندازد و به نوعی او را درگیر قضاوت می کند و در نهایت این مخاطب است که به خود نهیب می زند که چرا قضاوت کردی.

یا اصغر فرهادی زندگی ها را فیلم می کند یا ما فیلم ها را زندگی. عده ای از مخاطبان نیز دچار چنین  قضاوت هایی شده بودند.
 
 
-از نظرات مخاطبان بگویید؟
تقریبا همه  نظرات در یک راستا بود. در فصل نهم بازخورد این بود که ما زود قضاوت کردیم و بیشتر افرادی که مستقیما با آنها در ارتباط بودم، حالی دگرگون داشتند. نظرات در مورد نوشتار و اجرا بسیار مساعد و مثبت بود. حتی از خارج از کشور نیز پیغام هایی داشتم که مشتاق شنیدن ادامه داستان بودند . در خصوص خود داستان نیز افرادی بودند که بعد از قضاوت ها شرمنده خود شده بودند عده ای هم از فاصله زمانی بین ارایه فایل های صوتی گله مند بودند. در کل بازخوردها دلگرم ، کننده بود .
 
-مخاطب محسن انشایی را به عنوان شاعر پذیرفته یا نویسنده؟

من هیچ گاه نمی توانم بگویم که جامعه مرا به عنوان شاعر پذیرفته یا نویسنده. شاید سال های سال بعد از ما مشخص شود . اما خوشحال تر میشوم که جامعه مرا به  عنوان یک انسان بپیذرد. انسان. همین!
 
 
-آیا رمان دیگری در راه است؟
 بله، صد درصد. نوشتن این رمان مرا به نگاشتن داستان علاقمند تر کرد. حتی با توجه به استقبال مخاطب ممکن است «نشد» به چاپ کاغذی برسد. آینده مشخص خواهد کرد .

 
-آیا نگران این نبودید که مخاطب امروز محسن انشایی شاعر، وقتی داستان زندگی شخصی او را می شنود در مورد او چه قضاوتی خواهد کرد یا برملا کردن زندگی شخصی تا این حد جزئی به نفع یک شاعر است؟

رازآلودگی های زندگی هرکس قطعاً همیشه راز باقی می ماند. . من احساس می‌کنم اگر این داستان بتواند حتی یک نفر را از اشتباه برهاند و در رابطه عاشقانه یا حتی زندگی اش کمک کند و یا اینکه حتی یک نفر در کنار من به این فکر کند که گاهی چقدر زود دیر می شود، برای من کافی است. اینکه رازآلودگیِ بیشتر چه بهایی دارد و با برملا شدن آن چه چیزی را از دست خواهم داد، شاید برای من خیلی مهم نباشد.

 
و سوال آخر اینکه آیا هنوز هم «سرمه» همه جا دیده می شود؟
شما چه فکر می کنید؟
 


گفتگو: مرجان شیخ حسنی

گفتگوی پیشین انشایی در خصوص رمان نشد را از اینجا بخوانید

 
لینک کوتاه :
آخرین نظرات
* نام شما :
*ایمیل شما :
وبلاگ/سایت :
امتیاز به این مطلب :
0
*دیدگاه شما :