یکشنبه, ۱۱/خرداد/۱۳۹۹ ۲۳:۵۹
آی مان قلی زاده در یادداشتی بررسی کرد؛

ترجمه و تاثیر گذاری شاعران ترک زبان

سه شنبه , ۱۳۹۸/۰۷/۲۳ ۱۲:۲۰
کد خبر :‌ 230
ترجمه و تاثیر گذاری شاعران ترک زبان
آی مان قلی زاده  شاعر، مجسمه ساز و محقق (نظامی، فضولی بغدادی و حیدر عباسی متخلص به باریشماز) و... در یادداشتی به بررسی ترجمه و تاثیر گذاری شاعران ترک زبان پرداخته که در ادامه می‌خوانید: 

هر سرزمینی به فراخور گستردگی، قدمت و توانمندی هایش، دارای فرهنگ، تاریخ و تمدنی است و طبعا در کنار تاریخ وقایع خود، تاریخ فرهنگی و ادبی نیز دارد که به عنوان تاریخ ادبیات از آن یاد می کنیم.

 اما در سرزمینهایی که چند قومیتی و چند زبانه هستند، وجود تاریخ ادبیاتی وزین تر و گسترده تر دور از انتظار نیست. 

تاریخی تحت لوای یک ملیت اما  با رعایت و روایت فرهنگ و ادب تمام قوم هایش. چند زبانه بودن برای کشورهایی نظیر ایران، هم محاسن و هم معایبی به همراه داشته و دارد. مثلا از محاسنش می توان گفت، کسانی که زبان مادری آنها جز از زبان ملی و رسمی شان است، به جبر، خودشان چند زبانه بار می آیند. چون بحث ایران است پس می شود اشاره مستقیم و مستند داشت. بالفرض ترک ها یا کرد ها یا عرب ها و... جز زبان خود، زبان فارسی را هم به کمال یاد می گیرند، به واسطه ی تربیت در کشوری اسلامی و آشنایی با علوم قرانی، عربی را هم تا حدودی می آموزند، به واسطه ی تحصیل انگلیسی را هم یاد می گیرند و علاوه بر اینها به واسطه ی همنشینی با اقوام دیگر زبان آنها را هم یاد می گیرند. مثلا اکثر مناطق کرد و ترک نشین در شمال غرب کشور به زبان همدیگر، به زیبایی آشنا هستند. چند زبانه بودن یعنی داشتن گستره ی لغاتی فراخ تر و کامل تر، که این خود از محاسن ایران است و قس علی هذا... اما در کنار حسن عیوبی نیز پیدا می شود. مثلا اینکه، تاریخ ادبیات خود به زبان رسمی حاکم نگاشته می شود و  گاه کسانی به واسطه ی اینکه زبان مادری خودشان زبان رسمی کشور بوده، تنها خود را ذیحق می پندارند برای نگارش تاریخ ادبیات، حتی درخواست مشورت هم از دانشمندان  زبانهای دیگر نمی کنند. گاهی حتی پا را فراتر نهاده به رد و تخریب هم می پردازند. این رفتارها عامل لنگی تاریخ ادبیات می شود. آن چه عنوان جلسه اشاره می کند بحث در مورد ترجمه و شاعران تاثیر گذار ترک زبان می باشد اما بنده کمی گسترده تر اشاره خواهم نمود.


اگر بخواهیم شاعران تاثیر گذار ترک زبان را معرفی کنیم، لاجرم بایستی به یکی از معتبر ترین و وزین ترین کتاب های رسمی تاریخ ادبیات که به عنوان منبع دانشگاهی هم اعتبار دارد رجوع کنیم. یعنی تاریخ جامع ادبیات ایران نوشته ی  جناب ذبیح الله صفا. متاسفانه با مطالعه ی این اثر وزین پی می بریم که ایشان اشراف که پیش کش، هیچ اطلاعی از غنای زبان های بومی، و توجهی به این گویش های زنده ی  ایران نداشته اند، و چنان که گفتیم، لنگی های روایت در تاریخ، از همین نا آشنایی بروز پیدا میکند و سبب اجحاف می شود.

 مثال:  در سبک شناسی ادبی که برگرفته و تابع تاریخ ادبیات است از سبک آذربایجانی یا خراسانی سخن می رود و شاعرانی نام برده می شود که اغلب ترک زبان هستند. امثال سنایی و خاقانی و ابوالعلاء و ...  جالب است که سبک مذکور همانجا بایکوت می شود اما رد شاعرانش در تمام  نامگذاری های بعدی ادامه می یابد. بالفرض وقتی سخن از سبک عراقی می شود باز رجوع می کنند به همان شاعران و استارت کار را در همانها می بینند، در دوره بازگشت هکذا، تا می رسیم به دورانی موسوم به دوران سبک هندی. بزرگ ترین اجحافی هم که صورت می گیرد، در سبک  به ظاهر هندی نمود پیدا می کند که متعاقبا توضیح خواهم داد.

 این یکی از معایب روایات ناصحیح از تاریخ ادبیات کشورهای  چند زبانه می باشد. اینکه به واسطه ی نا آشنایی و گاه حب و بغض های بی اساس برخی چیزها نادیده گرفته می شود و بدتر اینکه حتی برخی ها به هر نحوی شده سعی در دستکاری ژنتیکی شاعران هم می کنند(با لبخند) مثلا می گویند نظامی، خاقانی و ... اصلا ترک نبوده اند. برای پاسخ به این دوستان طرح یک قضیه کافی است. هر زبانی علاوه بر پیروی از نظم جهانی در ارکان جمله یعنی sov، مورفولوژی خاص خودش را در چینش و استفاده از ارکان جمله دارد. توجه کنید که امثال جناب وحید دستگردی که به واسطه ی علاقه به نظامی تصحیح و تحشیه ی خمسه را انجام داده اند و جناب نفیسی و غیره، که دست به تحشیه و گاه تعلیقات نویسی گذاشته اند، هرگز نتوانسته اند تمام ابیات صعب الحصول نظامی را شرح کنند و نهایتا در قسمت ناچیزی  به توفیق دست یافته اند. اگر امثال مرحوم ثروتیان و برات زنجانی نبودند همان قسمت مشروح در حد اقل می ماند، اگر چه باز هم کافی نیست. حالا چرا اینگونه است که برخی دانشمندان و علما توفیق چندانی نداشته اند و برخی داشته اند؟ گرته برداری در هر سه نوع مشهور خود، لاجرم در شاعران چند زبانه اتفاق می افتد. ترجمه ی مفهوم، ترجمه ی ترکیب،  خصوصا نحو و دستور زبان مادری شان را به زبانی که می نویسند وارد می کنند. این امر زمانی قابل تشخیص است که متن توسط یک دانشمند آشنا به زبان مبدا یا حد اقل یک مترجم آگاه مورد باز بینی تاویلی قرار بگیرد. (در اصل ترجمه در ذهن سراینده یا نویسنده اتفاق افتاده است زیرا هر فردی به زبان مادری و اصلی خود می اندیشد و به سایر زبانها می نویسد)

نظامی در خسرو شیرین می فرماید:
ز بس کاورد یاد آن نوش لب را
دهان پر آب شکر شد رطب را
یا در دیوان غزلیاتش:
چو به وصل فتنه گشتم کنم از تو یاد یعنی 
که ز یاد کردن تو دهنم پر آب گردد 
دهان پر آب گشتن گرته ای از یک ترکیب ترکی است(آغزیم سولاندی ) یعنی تقریبا طالب شدن، وسوسه شدن برای خواستن چیزی 
در  قصیده ای می فرماید:
دین به زر بالا نگیرد واجب است این موعظت
بز به تک فربه نگردد لایق است این داستان
مصرع دوم که ارسال المثل نیز هست باز هم ترجمه ای از یک ضرب المثل ترکی است (تکهکئچی قاچماق ایله کؤکلمز )

یا مفهومی چون "چشم در تشت خون نهاده" (گؤزلری قان چاناغی‌دیر)
یا اصطلاح "سنگ بر سر" که در فارسی "خاک بر سر" داریم ولیکن نظامی به همان صورت ترکی ترجمه کرده و سنگ بر سر نوشته (داش باشینا)
یا  بیت:
جور کمتر کن که در خون ریختن 
بر فلک هفتاد گام افزوده ای 
ترجمه ی مثالی ترکی است (فلانی نین قارنیندان یئتمیش تپیک ووروبسان) و قس علی هذا... 
این نمونه ها در شعر های سنایی و خصوصا خاقانی هم مشهود است و اینها لاجرم در شاعران چند زبانه اتفاق می افتد و خواهد افتاد. چنان که آقای دکتر اسپرهم در مقاله ای (فصلنامه تخصصي سبك شناسي نظم و نثر فارسي (بهار ادب) 
علمي - پژوهشي 
سال پنجم – شماره اول – بهار 1391- شمارة پياپي 15/سبك نظامي در گسترش تركيبات هنري/داود اسپرهم) در بررسی ترکیبات نظامی در همان چکیده، پس از ایراد نقدهایی می نویسد:" ...به نظر ميرسد ويژگي سـبكي برخـي از شیوه هاي توسعه زباني تركيبها از دو زبانه بودن شـاعر و دور بـودن وي از حـوزه مركـزي زبـان فارسي حكايت دارد" و از این دست مقالات زیاد است.

ترجمه از دیر باز در ادبیات حضور داشته است، اما بیشتر ترجمه های قدما در باب فلسفه و کتب علمی بوده و به ندرت کسی مبادرت به ترجمه ی شعر نموده است.

عدم ورود صنعت ترجمه به مباحث ادبی در ثبت و ضبط تاریخ ادبیات، پاره ای اوقات باعث اجحافات اسفباری نیز شده است. مثلا در کتاب یاد شده از تاریخ ادبیات وقتی به نام بزرگی چون ملا محمد فضولی می رسیم، می بینیم که به سادگی با نوشتن اینکه شاعری مداح است از کنارش رد شده اند. اگر تنها دو قصیده ی  "خنجر" و "سو" (آب) که در وصف  پیامبر اکرم صلوات الله علیه است، ترجمه و حتی ترجمه ی تفسیری می شد، قطعا تحول عظیمی در بینش ها به وجود می آمد. هر چند کسانی  چون خانم دکتر مریم مشرف فعالیتهایی در زمینه بررسی و معرفی فضولی به زبان فارسی نموده اند، ولیکن کافی نیست.

 به عنوان مثال با بررسی دو بیت از صائب سعی در تلخیص بحث می کنم. 
در کتاب دانشگاهی "سبک شناسی نظم" جناب آقای سیروس شمیسا،  بیتی  مثال می زند و می نویسد که شاعر این بیت قطعا یا کشاورز زاده بوده یا با کشاورزی و اصول آن آشنایی داشته است. و چه تحلیل ناشیانه  و بعیدی از یک وزنه ی مهم و تاثیر گذار ادبیات ایران می بینیم. البته پیشینه ی این بحث باز با روایتی دست چندم، به کتاب  تاریخ ادبیات جناب صفا بر می گردد. اینکه شعر در سبک هندی افول پیدا کرد و به دست مردم عادی افتاد (که البته مرحوم دکتر حسن حسینی در صائب، بیدل و سبک هندی نقد عالمانه ای بر این روایت نگاشته اند)  حالا با صحت و سقم این مقوله کاری نداریم.

 بیت این است:
افتادگی آموز اگر طالب فیضی 
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
و چندین صفحه ی بعد می نویسد که این بیت از صائب است. بنده معروض گشتم که جناب دکتر در جای دیگری هم صائب می فرماید: 
اظهار عجز پیش ستم پیشگان خطاست
اشک کباب موجب طغیان آتش است
آیا حضرت صائب شغلشان را تغییر دادند؟ تازه بحث زمانی عمق پیدا می کند که می فهمیم این هر دو، ترجمه از ابیات ملا محمد فضولی است:
سرورلیک ایسته ییرسن، افتاده لیک شعار ائت 
کیم دوشمه دن ایاقه، چیخمازدی باشه باده 
(افتادگی آموز .... )
و بیت:
معشوقا بنزر آتش و عاشق کباب اونا
اوت دان چیخار حباب ساچیلدیقجا اونا
(اشک کباب موجب...)

این مقدمه ای بود که عرض کنم بزرگ ترین شاعران تاثیر گذار سبک موسوم به هندی تحت تاثیر مستقیم و بی واسطه ی ملا محمد  فضولی بوده اند. کسی که در مقدمه ی دیوان ترکی اش، خود از ایجاد طرزی جدید در شاعری حرف می زند، اما به واسطه ی هر اندیشه ای مهجور می ماند. گرچه جناب دکتر کدکنی بعد از سالها تلویحا جایی اشاره فرموده اند که فضولی از بنیان گذاران سبک هندی است. البته قبل از فضولی در امیر علی شیر نوایی و قبل از آن حتی در خود نظامی هم شاخصه های سبک هندی وجود دارد و بهتر است بگویم ارسال المثل، اصلوب المعادله و حتی برخورد های ناتورالیستی و خیلی از شاخصه هایی که برای سبک هندی می شمارند، خود در اصل از شاخصه های زبان ترکی است. این را برای اولین بار حقیر اینجا عنوان می کنم و دوستان زبان شناس و ادیب بهتر است تحقیق کنند و نتیجه را ببینند. 

حالا این سبک سرایش که مقدمه اش در آذربایجان و خاقانی و نظامی و امیرعلی شیرنوایی و اوجش در  فضولی و صائب و بیدل بوده چه ربطی به هندوستان دارد؟ می بینیم صرفا بخاطر روایت حضور شاعرانی در هند به اسم هندی و گاه به سبب اندکی مماشات سبک اصفهانی نامیده شده است. در حالی که سبک هندی در اصل ادامه ی همان سبک آذربایجانی است و چیزی جدا از آن نیست. 

و هزاران سهو دیگر از این دست که به واسطه ی کاهلی و عدم حضور دانشمندان همه ی گویش ها در عرصه ی تاریخ ادبیات اتفاق افتاده است.

در دوران معاصر اما، اوضاع کمی فرق می کند. در اصل امانتداری ی بیشتری می بینیم.  هر چند روال سابق باز هم مشهود است. 

در دوران معصر شاهد سیر متفاوتی در سبک ها نیز هستیم.  سابق بر این اگر سبک ها در داخل ایران و با آزمون و خطای شاعران در طول عمرشان ایجاد می شد و به کمال می رسید، در دوران معاصر سبک ها به صورت وارداتی ایجاد می شوند و بیشتر تحت تاثیر دنیای مدرن و به اصطلاح غرب هستیم.

 مثلا بحث ورود شعر نو به ادبیات ایران که با نام نیما گره خورده است، برای اولین بار در شعر آذربایجان و به واسطه ی حضور شاعران در دنیای غرب و آشنایی با اشعار آنها  ظهور پیدا می کند. گفتیم نیما را سردمدار و پدر شعر نو معرفی کرده اند، حال آنکه اول بار بارقه های شعر نو را در اشعار سید جعفر خامنه ای و تقی رفعت و هکذا خانم شمس کسمایی و ابوالقاسم لاهوتی (گر چه این دو شاعر ترک نبوده اند ولی ترکی دان بوده اند و هر دو حضور پر رنگی در مکتب تبریز داشته اند و دانش آموخته ی مکتب آذربایجان هستند و به زبان های ترکی و روسی آشنا) می بینیم. بعد به صورت شسته و رفته در آثار حبیب ساهر شاهد شعر نو هستیم و بسیار بعد از اینها نیما یوشیج به این مقوله می پردازد.

  یا در جریان مشروطیت که شعر و جریان های روشن فکری تاثیر بسزایی داشت  شاهد فعالیت های میرزا علی اکبر طاهرزاده متخلص به صابر در اشعار طنز سیاسی هستیم که سید اشرف الدین حسینی قزوینی گیلانی مشهور به نسیم شمال  اغلب شعرهای صابر را ترجمه کرده و در روزنامه ی نسیم شمال منتشر می کند و تاثیر این اشعار بر اذهان عمومی در دوران مشروطه کاملا واضح است. اگر امروز دیوان نسیم شمال را تورق کنیم، خواهیم دید که حداقل 30 درصد از شعرها ترجمه از اشعار صابر می باشد.

 در کنار این مقوله ها و پیرو سبک های کلاسیک، شاهد ظهور چهره های ماندگاری  می شویم. چهره هایی چون شهریار که تاثیر و محبوبیتش غیر قابل انکار است و سپس مرحوم حسین منزوی سلطان غزل معاصر و چندین نمونه ی دیگر که البته کم هم نیستند و همطراز سرایش اشعار فارسی شاهد سرایش اشعار ترکی هم هستیم. 

اما باز شاهد اجحاف و کم لطفی های فراوانی به زبانهای بومی می شویم. در دوران معاصر مشاهده می کنیم که گرایش اغلب شاعران به کشورهای همسایه و زبانهای خارجی بیشتر می شود و صنعت ترجمه پا به پای هنر شعر پیشرفت می کند. ترجمه های مختلفی از آثار روسیه و فرانسه و ترکیه و غیره اتفاق می افتد . عبداله توکل اردبیلی و پس از آن شاگرد خلفش رضا سید حسینی از ادبیات فرانسه آثار وزینی ترجمه می کنند، احمد پوری ناظم حکمت را ترجمه می کند. فریاد شیری شیرکو بی کس را ترجمه می کند و هکذا سید علی صالحی. جلال خسرو شاهی و جبار باغچه بان و دخترش آثار ناظم حکمت را بر می گردانند و شاملو از باغچه بان گرفته و تغییراتی ایجاد کرده منتشر می کند و خود نیز آثاری از اسپانیا و فرانسه را ترجمه می کند و هزاران نمونه ی دیگر. اما در دهه ی اخیر شمار مترجمان آنقدر بیشتر شده است که نام بردن از آنها به سختی ی شمردن تعداد شاعران و شاعر نمایان ایران عزیز است. به عبارتی، هم شعر و هم ترجمه دچار آشفته بازاری شده که آن سرش ناپیداست. اما با این حال مترجمان بسیار دانا و عالم و دانشمندی هم ظهور کرده اند. اما برای بررسی موضوع و انعقاد سخن و نقدی که مد نظر است لاجرم باید کمی ریشه ای تر صحبت کنیم. 

اصولا ترجمه چگونه و توسط چه کسی و چرا اتفاق می افتد؟ 
ترانسلیشن به معنای تفسیر، ترجمه و برگردان، توسط یک محقق، دانشمند و روشن فکری که حد اقل عالم به دو زبان مبدا و مقصد است اتفاق می افتد. در ترجمه اهمیت با متنی است که در زبان مبدا وجود دارد و وقتی مترجم پی به اهمیت متن برد  با علمی که در حوزه ی مورد ترجمه دارد (و نه با نرم افزار های ترجمه ) اقدام به برگردان اثر به زبان مقصد می کند. ادوارد  بروان می نویسد "برخی اشعار ترجمه پذیر هستند و برخی نیستند. اشعاری که محتوی گرایانه نگاشته شده اند(همچون صائب) قابل ترجمه اند و اشعاری که لفظ گرایانه و فرم گرایانه هستند (همچون حافظ ) ترجمه ناپذیرند" و اینجاست که به فراخور ذکاوت مترجم، شیوه های ترجمه ایجاد می شود و ترجمه های تفسیری از این آثار اتفاق می افتد. ما نمونه هایی چند از ترجمه ی آثار خارجی از گذشته تا حال را یاد کردیم. اما سوال اصلی این است: آیا ترجمه فقط از آثار خارجی باید  صورت بگیرد؟ مگر نه این است که ایران یک کشور چند زبانه می باشد و الحمد لله شاعران توانایی در همه ی گویش ها دارد؟ معرفی و ترجمه ی آثار این شاعران به همدیگر بایستی توسط چه کسی صورت بگیرد؟ و مهم تر از آن ورود نهضت ترجمه به ترجمه ی معکوس(ترجمه از زبان های ایرانی به خارجی ) چه زمانی باید اتفاق بیفتد؟ معرفی شاعران حال حاضر ایران به دنیا توسط چه کسانی باید انجام بپذیرد؟ اینجاست که غفلت نهضت ترجمه از زبان های وطنی و کم لطفی در حق شاعران وطنی جلوه می کند.


آیا بایستی به یاد این ضرب المثل لطیف بیفتیم که: مرغ همسایه غاز است! ؟  بگذارید مثالهایی بزنیم

شعر "حیدر بابایا سلام" استاد شهریار، به چندین زبان زنده ی دنیا ترجمه شد، انگلیسی، روسی، فرانسه، ایتالیا و... و بعد مترجمان ما متوجه شدند که گویا این شعر بسیار دلچسب و فاخر است و می شود به فارسی هم ترجمه کرد، که بعد از آن مرحوم ثروتیان و استاد مشروطه چی و مرحوم اصغر فردی وخیلی های دیگر ترجمه اش کردند و حتی مرحوم حسین منزوی نیز ترجمه ای از حیدر بابا در قالب آزاد انجام داد. 

 کما اینکه از خیام هم غافل بودیم. فیتز جرالد رباعیات خیام را ترجمه کرد و در آنسوی دنیا تبدیل به کتاب دانشگاهی شد تا اینکه پنجاه سال بعدش در ایران صادق هدایت متوجه شد که گویا ایران عزیز، خیامی هم دارد! 

کمال  اسماعیل را فراموش کرده ایم! کسی نمی داند که قبل از حافظ تفال مردم  با دیوان کمال بود و  تنها شاعری است که خود حافظ از او یاد کرده است کمال الدین اسماعیل می باشد.

یا کتاب "کعبه"  ی استاد عباسی متخلص به باریشماز, مولانا شناس معاصر (که اشعار مولانا را با شرح و تعلیقات و تفسیر عرفانی و قرانی به ترکی منظوم ترجمه نموده است) توسط خانم مارگارته وولک لهستانی با همکاری اسماعیل میتاگ  به زبان آلمانی ترجمه می شود و در 2005 چاپ می شود و یا در نشریه های معتبر آمریکا از کتاب "دووارلار" استاد، اشعار ترجمه شده به انگلیسی می بینیم ولی هنوز در ایران انگشت شماری از اقوام دیگر، نام باریشماز را شنیده اند. شاعران زیادی از این دست وجود دارد، از گذشته تا حال، در تمام گویش های محلی. نهضت ترجمه چرا متوجه صاحب سبکان وطنی نشده است؟ نه فقط در زبان ترکی که در زبانهای دیگر هم. ترجمه از همدیگر اعتبار می آفریند و احترام متقابل به فرهنگ های وطنی را نشان می دهد. آنگونه که رسول کریمی شاعر اهل بوکان حیدر بابا را به کردی ترجمه کرده است، چرا شعری از کردهای هموطنمان به زبان دیگر ترجمه نشود؟   من با جریان های اقتصادی و منفعت طلبی و بیزینس پشت پرده ی ترجمه و چاپ کاری ندارم، در این موارد همه صحیح می فرمایند، اما این تغافل ها، مقدمه ی ایرادات وارده بر تاریخ ادبیات در سالهای آتی خواهد بود. 

 در شمال کشور جریان هسا شعر داریم، در جنوب کشور قصاید عربی غرا و شاعرانی همچون دکتر حسین عباسی، دکتر عبدالعزیز حمادی، حسین طه حسین، حمزه کوتی، مصطفی غافلی، سعود حربی و... و مترجمان ما تنها توانسته اند نزار قبانی و محمود درویش را برای ما به ارمغان بیاورند. در مرکز و غرب کشور شاعران کرد که شعرهای بی نظیری دارند و مترجمان عزیز ما شیرکو بی کس را معرفی کرده اند. 

در شمال غرب ایران حبیب ساهر را داریم، بولود قاراچورلو را داریم متخلص به سهند و یل شعر آرکاییک و سمبلیسم که فولکلور موجود در مناطق آذربایجان و شمنیسم را نوشیده و  سپس شعر نوشته است همان سهند مشهور در شعر شهریار. باریشماز را داریم، حمیده رئیس زاده(سحر خانیم)، کریم مشروطه چی(سؤنمز) حبیب فرشباف (خصوصا در شعر کودک) نادر الهی، سعید موغانلی، صالح سجادی، اوستا احسانی، ودود دوستی که الحق دایره المعارف ادبیات جهان است و در قله ی شعر آزاد ترکی سیر و سلوک می کند. 

چه زمان نوبت به ترجمه ی آثار این شاعران خواهد رسید؟ البته ناگفته نماند که در این زمینه هم، شاعران اهل آذربایجان  آستین بالا زده اند و حرکت های در خور ستایشی انجام داده اند. مرحوم مهندس ضیائی فر، گلستان را در حد زبان اصلی اش به ترکی ترجمه کرده است . استاد عباسی مولانا را،  پروفسور مبارز علی زاده  شاهنامه را و... رباعیات خیام، اشعار حافظ و...  به برکت فعالیت دانشمندانی نظیر صالح سجادی، سعید موغانلی، همت شهبازی، دکتر کاظم نظری بقا، محمد آذرشینفام، وحید طلعت و ... اشعاری در خور توجه وطنی، از ترکی به فارسی نیز ترجمه شده است. به همت استاد علیرضا رشید فر، اشعار ترکی استاد باریشماز در حال ترجمه به انگلیسی است. و نمونه های دیگر. بر کسی پوشیده نیست که ترجمه باعث غنای ادبیات زبان مقصد و معرفی توانایی های زبان مبدا می شود، چه انتخاب اثر برای ترجمه، بر اساس اهمیت و فخامت متن اصلی است. همت کنیم و آثار ارزشند وطنی را در کنار آثار با ارزش خارجی به همدیگر معرفی کنیم، که در این وانفسای ادبی هر کتابی به یک بار خواندن نمی ارزد. 

در نهایت از دوستانی که در گرد آوردی و ارائه ی این سخنرانی یاور بنده بودند سپاسگزارم. جناب دکتر دوستی، جناب دکتر حسین عباسی، خانم دکتر یخدانساز، خانم دکتر صحتی، جناب دکتر رزی فام، جناب دکتر وحید ضیائی و ... 

آی مان قلی زاده/ پاییز 98
لینک کوتاه :
امیر امتیاز :‌ 19
یکشنبه , ۱۳۹۸/۱۱/۰۶ ۱۲:۳۰
خوب در مورد شاعران اذربایجان میشه گفت چون مهاجرت ترک ها به قفقاز و آناتولی از دوره ی سلجوقیان شروع شده نمیشه مطمئن بود هر شاعری که مال اون منطقه بوده باشه حتما ترک هم باشه. نظامی آخرای خسرو و شیرین خودش اشاره به ترک بودنش میکنه. ولی توی ترک بودن خاقانی واقعا جای شک هست. مخصوصا که میدونیم حداقل مادرش ترک نبوده.
ارسال پاسخ
آی مان قلی زاده امتیاز :‌ 19
سه شنبه , ۱۳۹۸/۰۷/۲۳ ۱۷:۰۰
سپاس از زحمات شما و خانم دکتر کاشانی گرامی. ممنون که در ساحت ادبیات فعالیت های تاثیر گذاری انجام می دهید
ارسال پاسخ
آخرین نظرات
* نام شما :
*ایمیل شما :
وبلاگ/سایت :
امتیاز به این مطلب :
0
*دیدگاه شما :